همیشه و همه جا و به همه کس گفتم تنها چیزی که من از خدا زیادشو می خوام فقط صبر و صبر و صبره
همه ی امام ها اصوه ی صبر و طاقتن ولی حضرت ایوب واسم یه چیزه دیگست
چون هر وقت که دیگه فکر می کنم کاسه ی صبرم لبریز شده یاد حضرت ایوب می یفتم و صبوری در مقابل مشکلات واسم راحت تر می شه
بچه که بودم همیشه بهت می گفتم کی میشه من به سن تو برسم؟تو هم می گفتی: خدا کنه هیچ وقت به سن من نرسی
همیشه از این حرفت ناراحت می شدم رو خیال بچگی بهت می گفتم: تو حسودی دلت نمی خواد کسی به سن تو برسه
اما حالا که به سن تو رسیدم فهمیدم حق با تو بود
دنیای بچگی دنیایی که توش دروغی نبود فقط سفیدی بود و شادی.....
اما حالا چی.........؟
بی خیالش........
زندگی با تمام مشکلاتی که داره واسم شیرینه . اصلا به خاطر همین مشکلاتشه که دوسش دارم پس باید تا آخرش بسوزم . نه . باهاش راه بیام تا اون هم با من راه بیاد
به امید اون روزی که غم و تو چشم هیچ کس نبینم
بای![]()
![]()
![]()
![]()
این هم عکس میدون امیر چخماق که خیلی دیدنیه توصیه می کنم همتون یک بارو برین
برای شکمو ها هم خبر خوش که تنوع شیرینی توی یزد زیاده![]()
(یزدیها چی به من می دید دارم واستون تبلیغ می کنم؟
)

چون با همون نگاه اول میشه فهمید از پشت کوه اومدی![]()
خیلی دوست دارم با تو برم ماهی گیری چون هیچ کس به اندازه ی تو کرم نداره![]()
اگر روزی دل یکی را شکستی یک میخ روی دیوار بکوب اگر دلش را به دست آوردی میخ را بر دار ولی بدان جای میخ روی دیوار باقی می ماند(خوب توی سوراخ و با گچ پر می کنی)![]()
یادت باشه وقتی کسی برات می میره اونقدر مرام داشته باشی که یک شاخه گل سر مزارش ببری![]()
جاتون خالی آش درست کردیم توی حیاط خوردیم ولی به تلافی اون روز فرداش با بچه ها (دختر دایی ها)
رفتیم کافی نت خوب خودمونو با اینتر نت خفه کردیم ![]()
امروز هم کلی در میدون امیر چخماق(میدون بزرگی توی شهر یزد) چرخیدیم و عکس گرفتیم اگه بشه عکسشو واستون میزارم .
خیلی قشنگه جای همتون خالی![]()

پس اگه یک روز دیدین عکساتون توی وبلاگ منه (فقط بچه و خرس) ناراحت نشین![]()
باز به عکس هایی که خودم میدم پیله نکنید که مال شماست![]()

وقت دقیق امدن توست
من ایستاده ام:
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم اما!
من ایستاده ام:
با شاخه هایی از تابستان
با برگهایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست
چشم ها را می بندم
گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم
اینک:
وقت عبور تن توست
![]()
![]()
![]()
![]()
و هیچ نمی ستاند مگر از خودش
عشق مالک هیچ چیز نیست و در تملک کسی هم در نمی آید:
چرا که عشق را عشق کافیست